تبليغاتX
واکسی



واکسی


بر خاتم انبيا محمد (ص) صلوات


اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا


امروز من

آسمانم ابری است

دیدگانم بارانی

زبانم قاصر

دلم آشوب

دستانم پر ز لرزشی از هیچ

و....

زانوانم سست که بوسه میزنند بر زمین تا به پایت بیفتم و از ته دل بگویم که

ای تمام هستی من

بیصبرانه منتظرتم

 

نویسنده: حسین ׀ تاریخ: هجدهم آبان 1388 ׀ موضوع: خودم ׀

وقتی....
وقتی کسی رو دوست داری....

وقتی دل و جونت رو بهش میدی....

وقتی اون میشه همه وجودت....

........دیگه هیچ چیز و هیچکس نمیتونه جای اونو تو دلت بگیره

 

نویسنده: حسین ׀ تاریخ: هفدهم آبان 1388 ׀ موضوع: خودم ׀

خبر

مرد ثروتمندی مباشر خود را برای سرکشی اوضاع فرستاده بود. پس از مراجعه پرسید:
-جرج از خانه چه خبر؟
-خبر خوشی ندارم قربان سگ شما مرد.
-سگ بیچاره؟!!پس او مرد. چه چیز باعث مرگ او شد؟
-پرخوری قربان!
-پرخوری؟مگه چه غذایی به او دادید که تا این اندازه دوست داشت؟
-گوشت اسب قربان و همین باعث مرگش شد.
-این همه گوشت
از کجا آوردید؟
-همه اسب های پدرتان مردند قربان!
-چه گفتی؟همه آنها مردند؟
- بله قربان . همه آنها از کار زیادی مردند.
برای چه این قدر کار کردند؟
-برای اینکه آب بیاورند قربان!
-گفتی آب!! آب برای چه؟
-برای اینکه آتش را خاموش کنند قربان!
-کدام آتش را؟
-آه قربان! خانه پدر شما سوخت و خاکستر شد.
-پس خانه پدرم سوخت ! علت آتش سوزی چه بود؟
-فکر می کنم که شعله شمع باعث این کار شد. قربان!
-گفتی شمع؟ کدام شمع؟
-شمع هایی که برای تشیع جنازه مادرتان استفاده شد قربان!
-مادرم هم مرد؟
-بله قربان .زن بیچاره پس از وقوع آن حادثه سرش را زمین گذاشت و دیگر بلند نشد قربان.!
-کدام حادثه؟
-حادثه مرگ پدرتان قربان!
-پدرم هم مرد؟
-بله قربان. مرد بیچاره همین که آن خبر را شنید زندگی را بدرود گفت.
-کدام خبر را؟
-خبر های بدی قربان. بانک شما ورشکست شد. اعتبار شما از بین رفت و حالا بیش از یک سنت تو این دنیا ارزش ندارید .من جسارت کردم قربان خواستم خبر ها را هر چه زودتر به شما اطلاع بدهم قربان!!

نویسنده: حسین ׀ تاریخ: پانزدهم آبان 1388 ׀ موضوع: جوک.لطیفه .طنز ׀

طنز امروز

هرچه بگندد نمکش میزنند

وای به روزی که بگندد نمکش میزنند

 

 

نویسنده: حسین ׀ تاریخ: پانزدهم آبان 1388 ׀ موضوع: جوک.لطیفه .طنز ׀

خاطرات

وقتی خاطرات آدم زیاد میشه دیوار اتاقش پراز عکس میشه

 اما همیشه دل آدم واسه اونی تنگ میشه که نمیتونه عکسش رو به دیوار بزنه

نویسنده: حسین ׀ تاریخ: پانزدهم آبان 1388 ׀ موضوع: دست نوشته ׀


آدرس خودرا بنویسید و دکمه را بزنید تا از رتبه خود درگوگل مطلع شوید

Check Page Rank of any web site pages instantly:
This free page rank checking tool is powered by Page Rank Checker service

Powered By HurrahSport.Com